تبلیغات
متن ترانه ها،متن آهنگ - مطالب شهرام ناظری

متن ترانه ها،متن آهنگ

فول متن ترانه های خوانندگان

درباره من
سلام به متن ترانه ها خوش امدین

در این وبلاگ به جز متن ترانه ها اکورد گیتار و تک اهنگ های زیبا و کنسرت هایی از خوانندگان قرار داده شده است
اگر در نقد ترانه هم تخصص دارید خوشحال میشم در قسمت نظرات اون ترانه بزارید تا درمتن ترانه ها با نام خودتون قرار بگیرد
به نویسنده هم نیاز داریم حتی اگه بخواد فقط یک متن ترانه از خواننده مورد علاقش بزاره!!
متن اهنگ های ایرانی ...
موضوعات
جستجو در وبلاگ
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:18
سلسله موی دوست حلقه ی دام بلاست
هر که در این حلقه نیست غافل از این ماجراست

دلبر بی وفا تو که نبودی
پر جور و جفا تو که نبودی

من از دست تو که گله دارم بسیار
تو را جور و مرا حوصله بسیار

از غم عشقت دل شیدا شکست
شیشه می در شب یلدا شکست

از بس که زدم ریگ بیابان به کف
خار مغیلان همه در پا شکست

ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم

زلف و به رخسار چو افشان کنی
حالات جمعی را پریشان کنی
وای و به حال دل شیدای من

من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر



به درخواست اقا  جواد اضافه شد



لینک جدید دانلود تصنیف سلسله ی موی دوست ....

دانلود




نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:17
در بهار امید باید آنچه رویید
از دریچه دل دیده چید و بویید
در کنار گلزار از شراب گلنار
یک دو جامی و چند بوسه از لب یار
گو فلک نباشی آسمان بپاشی
تا که نشنوم من بانگ دلخراشی
ای دل جنونی بی سبب به خونی
بگذرد به یک چرخ آتش درونی
دایم از چه نالی بند جاه و مالی
جاهد این جهان است خوابی و خیالی
ای بشر چه هستی غیر خودپرستی
جز به حب دنیا دل تو بر چه بستی
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:16

ای وصالت آرزوی عاشقان
وی خیالت پیش روی عاشقان
هر کجا کردم نظر بالا و پست
جلوه ای روی زیبای تو هست
خرقه پوشان محو تماشای تواند
باده نوشان مست رخسار تواند
حرفی از اسرار عشق یاد ده
هم بسوزان هم مرا بر باد ده
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:15
لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون
خاک مستوره قلب بشر آورده برون
دل ماتم زده مادر زاری است که مرگ
از زمین همره داغ پسر آورده برون
آتشین آه فرو مرده مدفون شده است
که زمین از دل خود شعله ور آورده برون
راست گویی که زبانهای وطن خواهان است
که جفای فلک از پشت سر آورده برون
یا به تقلید شهیدان ره آزادی
طوطی سبز قبا سرخ پر آورده برون
یا که بر لوح وطن خامه خونبار بهار
نقشی از خون دل رنج بر آورده برون
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:14
مرا عاشق چنان باید که هر بادی که برخیزد
قیامت های پر آتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهم چنان دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد
چو لیلی سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:14

ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد
می گشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد
ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو مشنو تو این افسون که او ز افسون ما افسانه شد
زین حلقه نجهد گوش ها کو عقل برد از هوش ها تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد
بازی مبین بازی مبین این جا تو جانبازی گزین سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد
غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد کاستون عالم بود او نالانتر از حنانه شد
من که ز جان ببریده ام چون گل قبا بدریده ام زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد
این قطره های هوش ها مغلوب بحر هوش شد ذرات این جان ریزه ها مستهلک جانانه شد
خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:13
گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم
در مجلس حیرانی جانی است مرا جانی
زان شد که تو می دانی آهسته که سرمستم
پیش آی دمی جانم زین بیش مرنجانم
ای دلبر خندانم آهسته که سرمستم
ساقی می جانان بگذر ز گران جانان
دزدیده ز رهبانان آهسته که سرمستم
رندی و چو من فاشی بر ملت قلاشی
در پرده چرا باشی آهسته که سرمستم
ای می بترم از تو من باده ترم از تو
پرجوش ترم از تو آهسته که سرمستم
از باده جوشانم وز خرقه فروشانم
از یار چه پوشانم آهسته که سرمستم
تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم
خود را چو فنا دیدم آهسته که سرمستم
هر چند به تلبیسم در صورت قسیسم
نور دل ادریسم آهسته که سرمستم
در مذهب بی کیشان بیگانگی خویشان
با دست بر ایشان آهسته که سرمستم
ای صاحب صد دستان بی گاه شد از مستان
احداث و گرو بستان آهسته که سرمستم
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:11
ز خاک من اگر گندم بر آید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانوا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
میا بی دف بگور من زیارت
که در بزم خدا غمگین نشاید
زاز آن گر نان پزی مستی فزاید
خاک من اگر گندم بر آید
بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت در گشاید
مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم اگر مرگم بساید
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می بجز مستی چه آید
مولانا
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/2 12:07
مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو
ای شه و سلطان ما ای طربستان ما
در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو
نرگس خمار او ای كه خدا یار او
دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو
ای شده از دست من چون دل سرمست من
ای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگو
می به قدح ریختی فتنه بر انگیختی
كوی خرابات را تو چه كلیدی بگو


تعداد کل صفحات : 2 1 2
تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :