تبلیغات
متن ترانه ها،متن آهنگ - مطالب نقد و بررسی ترانه ها و البوم ها

متن ترانه ها،متن آهنگ

فول متن ترانه های خوانندگان

درباره من
سلام به متن ترانه ها خوش امدین

در این وبلاگ به جز متن ترانه ها اکورد گیتار و تک اهنگ های زیبا و کنسرت هایی از خوانندگان قرار داده شده است
اگر در نقد ترانه هم تخصص دارید خوشحال میشم در قسمت نظرات اون ترانه بزارید تا درمتن ترانه ها با نام خودتون قرار بگیرد
به نویسنده هم نیاز داریم حتی اگه بخواد فقط یک متن ترانه از خواننده مورد علاقش بزاره!!
متن اهنگ های ایرانی ...
موضوعات
جستجو در وبلاگ
نویسنده :یاسین
تاریخ: 1392/04/24 12:18
سال انتشار : 90
آلبوم : دلچسبیده ها
ترانه سرا : شهیار قنبری
آهنگساز : شهیار قنبری
نام ترانه : جانانه


::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::"":"""::""::



آهنگ فوق العاده زیبای شهیار مانند بقیه کار های او شاهکار بود
اما فعلا به معانی متن این آهنگ میپردازیم

ابتدا به چیزهایی که شاید خوشایند نباشد میپردازد و مگوید "oh no"

شهری بی پنجره
اونو ، اونو
ساعت بی عقربه
اونو ، اونو
عکس ما ته چاه
اونو ، اونو
عشقای یک شبه
اونو ، اونو
با این همه تیشه
اونو ، اونو
از سنگ وشیشه
اونو ، اونو
قصه نخور عاشق
اونو ، اونو

و در این قسمت یه چیز هایی که خوشایند هستند میپردازد و میگوید "oh yeah"

یک صفحه ی خطدار
اویه ، اویه
از الهه ی ناز
اویه ، اویه
کشف اشک دیروز
اویه ، اویه
با گراوت باز
اویه ، اویه
فکر تماشای
اویه ، اویه
پیله و پروانه
اویه ، اویه
زنده شدن بایک
اویه ، اویه
بوسه ی جانانه
اویه ، اویه

واین قسمت از شعر که بسیار پر معنی است

"به ساعت شکست هنوز امیدی هست"

که ینی هنوز به اندازه ی شکست امید وجود دارد

و در این قسمت آرزو ها و امید های بزرگ را میگوید

"فکر حجوم نور از شکاف یک در"
اومید دین منظره ای بهتر
در بد ترین لحظه
سنگین ترین دیدار
بخط دلتنگی
"بر خشت هر دیوار"

::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::"":"""::""::
هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع از "متن ترانه ها" غیر قانونی میباشد
::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::""::"":"""::""::


نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/11/3 04:16
ترانه قوزک پا یکی از بهترین ترانه های اجرا شده توسط فریدون فروغی است که در بین 100 اهنگ ماندگار تاریخ ایران که توسط شبکه من و تو انتخاب شد قرار دارد

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون آخه شستن نداره
تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

میخوام از دستتو از پنجره فریاد بکشم
طعم بی تو بودنو از لب سردت بچشم
نطفه باز دیدنت روتوی سینم بکشم
مثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم

دیگه این قوزک پایاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم
برم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم
من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت
دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت

دیگه این قوزکپا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

دیگه این قوزک پایاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره


ترانه سرا : مسعود امینی



نقد و برسی ترانه                                                                فرزانه ساکی


قوزک پا اعتراض غمگین و فریاد ناله گونه ی انسانی است که کارد به استخوانش رسیده، موجودی که در بند خونین زنجیرهای اسارت و ظلم است، آنجا که زمان می ایستد و خون از جریان می افتد و دیگر تنی زخمی یارای حرکت ندارد و اینگونه می شود که انسانی خسته از هر وابستگی و جبری چه زمینی چه آسمانی، چه زجر تحمل معشوقی سیه چشم و چه مقاومت. برابر تا زیانه های حاکمی مستبد، فریاد می کند که دیگر قوزک پایش یاری رفتن ندارد و با ناله و عجز خواهان رهایی حتی به بهای مرگ خویش است آری رهایی به بهای مرگ خویش.
دیگه این قوزک پام یاری رفتن نداره
لبای خشکیده م حرفی واسه گفتن نداره
اولین سطر ترانه خبر از پایان و امید یک انسان برای ادامه ی بودن دارد. بودنی که دیگر هیچ روزنه ی امیدی در آن نیست نفس بریده ای است که از پای افتاده توان رفتن و گفتن را از دست داده است، کدام جریان کدام اتفاق باعث این ویرانی و درماندگی است؟ حقیقی که بارها بارها تن نیمه جانش را روی زمین ناکامی ها کشانده است؟ آری کدامین شکست؟ کدامین جبر حاکم؟ کدامین سرنوشت شوم است که قدرت گریستن را هم از او می گیرد؟ آیا رد پای یک عشق نافرجام دراین هق هق و فریاد است که در نهایت به چشیدن طعم مرگ از لبان معشوق می شود?معشوقی که وجو دش چون زنجیری ست بر دست و پای او! زنجیر وابستگی‌ها یا دلبستگی‌های معشوقی که دیگر از احسا س و عاطفه در ان خبری نیست.
هر چه هست زجر است و شکنجه !این فریاد اعتراض است یا التماس برای رهایی ؟مگر این عشق با او چه کرده که اینگونه او را از پای انداخته تا این چنین غرق به خون فریاد جدایی و رهایی سر دهد .شاید واقعیت از یک عشق یا معشوق دل آزار فراتر باشد و شکایت او سرنوشتی ست که برای او اتفاق افتاده، شاید این شکوه از دستان سرنوشتی سیاه است که او را به مرگ راضی کرده تا اینکه به زندگی! شاید فریاد از دست حاکمی نادیده ست یا شاید خالقی که از حال بندگانش هیچ خبر ندارد! راستی این گلا یه ی تلخ از کیست؟ که در ادامه ی ترانه دیگر نه اعتراض است نه گلا یه، چرا که او فریاد می کند که می خواهد تنها باشد و در گوشه ی خلوتی تنها بمیرد، آری او دیگر از شکوه و فریاد و اعتراض خسته است و میداند که ادامه دادن به این زندگی برای او حاصلی جز رنج و و عذاب ندارد و بیشتر از انکه زندگی باشد مرگیست تدریجی، پس در انتها از او از همان معشوق خیالی یا همان حاکم مستبد یا خالقی که در بارگاه کبریایی خویش نشسته، آری از همان می خواهد که رهایش کند تا در تاریکی و تنهایی در خلوت سرد خود جان دهد ،تا شاید اینگونه بتواند رها شود و طعم سرد مرگ را از لبهای همان معشوق نا معلوم بچشد، و برای همیشه نبا شد .در هر صورت قوزک پا تمام شدن یک انسان است، انسانی که تنها راه نجات خویش را در نبودن و نیست شدن می داند، انسانی که دیگر هیچ اتفاق و سرنوشتی خوشحالش نمی‌کند، نه دیدن یک روز دل انگیز با خورشیدی گرم و عطر هزاران گل خوش بو، نه دیدن چهره‌ی دلربای معشوقی در قامت یک عفریت .


منبع: adamak.org
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/09/9 11:42
نام ترانه: یار دبستانی
آهنگساز و ترانه سرا: منصور تهرا نی
آواز: فریدون فروغی
تنظیم: عبد الله یگانه
اجرا: موسیقی متن فیلم از فریاد تا ترور


تاریخچه

(یاران دبستانی سال 1358)

نوشته بر تخته سیاه
قصه‌ی ویرانی ما
گمشده تو شب سکوت
یار دبستانی ما( )

سال 1358 و قریب به چهار ماه از پیروزی انقلاب می گذرد. نامه ی سرنوشت یك خلق در چهارچوبی به نام قانون اساسی توسط چهار حقوقدان برجسته و طراز اول تنظیم می شود. چهار ماه بعد كه هنوز جوهر سیاهه خشك نشده، یكی از رهبران طراز اول انقلاب نقدی مفصل بر آن می‌نویسد. لانه‌ی جاسوسی توسط انجمن های اسلامی دانشجویان فتح می‌شود. گروهك‌های ریز و درشت با گرایشات اعتقادی و ایدئولوژیك متفاوت در همه جا به چشم می‌خورند. هنوز كشور به امنیت كامل نرسیده. ترور شخصیت های برجسته، بمب گذاری ها، حركت های تند حزبی نظیر سوزاندن جسد عضو قدیمی گروهك مجاهدین توسط مجاهدین ماركسیست شده و ظهور روشنفكرانی با تحلیل ها و تئوری ها هوشمندانه مانند بیژن جزنی، فعالیت های گروه های مختلف از فرقان گرفته تا لیبرالهای از بند رها شده، از تكنوكرات های چپ جوان گرفته تا دكتر پیمان و ....
این فضای سال 1358 است. سالی كه 12 ماه پیش از آن یاران دبستانی دست در دست هم با ایمان و اعتقادی یك دست به پا خواستند و به امید آرمان شهری با روزهای پر امید و شب های درخشان از مهتاب یگانگی و وحدت سینه ها را در برابر گلوله ها دیوار كردند تا خونشان شهادت نامه‌ی آرمانشان باشد و به پا خواستن یك خلق برای همیشه در قلب سرخ این خاك جاودانه شود. آری یاران دبستانی دیروز پرچم داران انقلاب امروز بودند. یاران دبستانی كه دست در دست هم سرود فتح فردا را می خواندند و شانه به شانه‌ی یكدیگر به قربانگاه می‌رفتند. دورانی كه اعتراض خود به تنهایی یك دانشگاه بود و بُعد وسیعتری از یك فریاد كه به شكلی تمامآً گروهی و ملی تعمیم یافته بود. اعتراضی كه دیگر سرب و تازیانه هم نمی توانست آن را مهار كند، چرا كه دانشجویان این دانشگاه درس های خویش راه زیرزمین های تاریك در خطوط سرخ از خون شب‌نامه‌ها و اعلامیه‌ها خوانده بودند و امتحانشان را در بستر حادثه ها و گریز از بن بست ها و شكنجه در پشت میله های آهنین پس داده بودند. آری آنان از مرگ نمی هراسیدند و با ترس بیگانه بودند كه در ذهنشان تنها واژه‌ی آزادی بود و در قلب شان ایمان.
سال 58 ایران زمین در یك گردنه‌ی تند سیاسی و تاریخی قرار گرفته بود. در همین سال است كه مردم درد كشیده و جان در گرو اعتقاد گذاشته، چشم امید به سوی نوع بی قید و شرط دموكراسی دارند، دموكراسی كه هندسه‌ی آن را عدالت، آزادی و قانونمندی ساخته باشد و در چهار چوب آن رسانه ها و مطبوعات، شاعران، سینماگران و تمامی جامعه‌ی هنر و فرهنگ نیز سهمی از آن هرم مقدس را داشته باشند. در همین روزهاست كه ترانه یار دبستانی من بر روی فیلم از فریاد تا ترور ساخته می شود. هر چند فیلم بعد از چند هفته اكران دیگر اجازه‌ی پخش نمی یابد و آوای فریدون فروغی هم بر روی فیلم بایكوت می شود.
آوایی كه برای اولین بار یار دبستانی را فریاد كرده بود ممنوع الصدا شد.
اما با پایان كار فیلم از فریاد تا ترور، ترانه یار دبستانی تولدی دوباره می‌یابد. گویا این ترانه تاریخ مصرف ندارد و تا زمانی كه یك ملت به حقوق از دست رفته اش اعتراض كند و فریاد آزادی خواهی سر دهد، یار دبستانی با آنها خواهد بود و در كنار آنها برای شكستن تركه‌ی بیداد و ستم ترانه‌ی یگانگی سر خوا هد داد. همانطور كه یك خلق در برابر یك حكومت حقوق از دست رفته‌اش را طلب كرد و به بهای خون‌ها و پیكرهای مثله شده در غروب پر از فریاد 57 به حق خود رسید. شاید تولد یار دبستانی كه در سال 58 در ذهن سراینده جرقه می‌خورد را باید سالها پیش در بن بستها، شكنجه ها، اعدام‌ها و سایر مبارزات و جریانهایی كه درسطرهای بالا اشاره شد، جستجو كرد. چرا كه مفهوم و پیام ترانه ریشه در اعتراض به گذشته‌ای پر از ظلم و استبداد و اختناق دارد. آن جا كه می خواند:

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه‌‌ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بی‌فرهنگی ما هرز تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش

                                                                                                                    ادامه نقد ترانه یاد دبستانی در ادامه مطلب





نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/09/6 09:06
کارگردان: امیرنادری
ترانه: فرهاد شیبانی
موسیقی متن: اسفندیار منفردزاده
آواز: فریدون فروغی
سال: 1352
سازمان سینمایی پیام
سیاه سفید



در تنگنایی با این همه دژخیم و تباهی

هیچ امیدی به رستگاری نیست






دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریادرسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگهفریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست


بارون از ابراسبک تر می پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثل لاک پشت تو خودم قایمشدم
دیگه هیچ کس دلمو نمی بره
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسینیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست


ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرکها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله بره هامون
گذر گرگ بیابونافتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست



نقد ترانه در ادامه مطلب
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/09/4 23:53

نام ترانه: یاران
شعر: دكتر ایرج جنتی عطایی
موسیقی: فریدون فروغی
اجرا: فریدون فروغی. 1353
برای فیلم یاران


«فرزان دلجو» هنرپیشه و كارگردان سینما كه آثاری نظیر «ماهی‌ها در خاك می‌میرند» و «علف‌های هرز» را در كارنامه‌ی سینمایی خود دارد. از دوستان «فریدون فروغی» خواننده‌ی مطرح آن دوران می‌باشد. بر پایه همین دوستی از فریدون دعوت می كند تا در فیلم او به نام «یاران» به ایفای نقش بپردازد. «فریدون فروغی» بنا به دلایلی در فیلم بازی نمی‌كند. او می‌گوید:


ادامه مطلب

                                                    
تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :