تبلیغات
متن ترانه ها،متن آهنگ - مطالب ابر متن البوم های داریوش

متن ترانه ها،متن آهنگ

فول متن ترانه های خوانندگان

درباره من
سلام به متن ترانه ها خوش امدین

در این وبلاگ به جز متن ترانه ها اکورد گیتار و تک اهنگ های زیبا و کنسرت هایی از خوانندگان قرار داده شده است
اگر در نقد ترانه هم تخصص دارید خوشحال میشم در قسمت نظرات اون ترانه بزارید تا درمتن ترانه ها با نام خودتون قرار بگیرد
به نویسنده هم نیاز داریم حتی اگه بخواد فقط یک متن ترانه از خواننده مورد علاقش بزاره!!
متن اهنگ های ایرانی ...
موضوعات
جستجو در وبلاگ
نویسنده :ستاره
تاریخ: 1391/10/29 00:37
متن اهنگ :  رهگذار عمر
خواننده : داریوش
البوم : صحنه
.
.
..
.
.
.
.
.


اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این حرف و معما نه تو خوانی و نه من
پس از پسففف پرده گفتگویف من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک
رهگذار عمر راهیست بر فضائی دور یا نزدیک
کس نمی داند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز می میرد

چیست این افسانه هستی خدایا چیست
پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست
کس نمیداند کدامین روز می آید
کس نمیداند کدامین روز می میرد

کس نمیداند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز می میرد

صحبت از مهر و محبت چیست
جای آن در قلب ما خالیست
روزی انسان بنده عشق و محبت بود
جز ره مهرو وفا راهی نمی پیمود
کس نمی داند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز میمیرد
چیست این افسانه هستی خدایا چیست
پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست
کس نمی داند کدامین روز می آید
کس نمی داند کدامین روز می میرد
نویسنده :ستاره
تاریخ: 1391/10/29 00:33
متن اهنگ : بمان مادر
خواننده : داریوش
البوم : صحنه




همی نالم که مادر در برم نیست
صفای سایه ی او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا میباردت از آسمان بر سر
در ماتم سرای خویش را بر هیچکس مگشای
که مهمانی به غیر از مرگ را بر در نخواهی دید

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمین گرم است از باران بی پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه ی این در
که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است

نگاه خیره را از سنگ فرش کوچه ها بردار
که اکنون برق خون می تابد از آینه ی خورشید
دو چشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه میدوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر درنخواهی دید
نویسنده :ستاره
تاریخ: 1391/10/2 13:48
متن اهنگ : پریا
خواننده : داریوش
البوم : صحنه
.
.
.
.
.
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب
سه پری نشسته بود
زارو زار گریه میکردند پریا
مثل ابرای بهار
گریه میکردند پریا
از افق جرینگ جرینگ
صدای زنجیر میومد
از عقب از توی برج ناله ی شبگیر میومد

پریا گشنتونه
پریا تشنتونه
پریا خسته شدین
مرغ پر بسته شدین
چیه این های هایتون
گریتون وای وایتون
گریتون وای وایتون

پریای نازنین
چتونه زار میزنین
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمیگین که برف بیاد
نمیگین بارون بیاد
نمیترسین پریا

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود
دنیای ما عیونه
هرکی میخواد بدونه
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هرکی باهاش کار داره
دلش خبر دار داره
دنیای ما بزرگه
پر از شغالو گرگه
دنیای ما همینه
بخوای نخوای اینه
بخوای نخوای اینه
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/1 15:06
حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست

روم به گلشن رضوان که مُرغ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم؟ کجا بودم؟

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

مرا که منظر حور است مسکن و مأوا

چرا به کوی خراباتیان بود وطنم

حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

اگر ز خون دلم بوی مُشک میاید

عجب مدار که همدرد نافۀ خُتنم

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

بیا و هستی "حافظ " ز پیش او بردار

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/1 14:59
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟

گوئیا باور نمی دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند!
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/1 14:56
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

این سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائماً یکسان نماند حال دوران غم مخور

غم مخور
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/1 14:55
ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‌ای روح فزا از دهن یار بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دل دیوانه به زنجیر نمی‌‌آید باز
حلقه‌ای از خم آن طرّه طرّار بیار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار

ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‌ای روح فزا از دهن یاربگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار...
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/1 14:42
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‌ای روح فزا از دهن یار بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دل دیوانه به زنجیر نمی‌‌آید باز
حلقه‌ای از خم آن طره طرار بیار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/1 14:11
یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد؟، دوستداران را چه شد؟؟

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟

شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد؟ شهریاران را چه شد؟؟
نویسنده :مهدی
تاریخ: 1391/06/1 14:10
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :